افسردگی چیست و چگونه می توان آنرا تشخیص داد؟

دوشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۹۷ - ۷:۵۷

افسردگی چیست و چگونه می توان آنرا تشخیص داد؟
تعریف افسردگی
افسردگی(Depression) که "افسردگی بالینی" یا "اختلال افسردگی" نیز نامیده می شود یک دوره غم، روحیه بد و گوشه گیری است است که شامل از دست دادن علاقه به چیزهایی می شود که پیش از این باعث خوشحالی یا لذت می شدند.
افسردگی یکی از ده علت مهم ناتوانی انسان ها به حساب می آید. همه انسان ها در مقطعی از زندگی خود احساس افسردگی می کنندو معمولا می توانند علت این افسردگی را به رویداد های مشخصی ربط دهند. در ایجاد افسردگی دو نوع رویداد اهمیت ویژه دارند: فقدان (از دست دادن  loss ) و احساس شکست(failure).
افسردگی بالینی یا افسردگی مرضی یا پاتولوژیک (clinical depression) به قدری شایع است که به سرماخوردگی روانپزشکی معروف است و معمولا از تعامل بین چند عامل مختلف حاصل می شود.گاهی افسردگی بدون معیار های از دست دادن یا شکست ها روی می دهد و گاهی نیز بسیار بیشتر از آنچه انتظار می رود طول می کشد.
علائم افسردگی چیست؟
علائم کلیدی افسردگی، خلق افسرده و از دست دادن علاقه یا لذت هستند. احساس غم، یأس، پوچی و بی ارزشی، کاهش انرژی (در ۹۷% موارد)، اختلال در الگوی طبیعی خواب به خصوص بی خوابی در انتهای شب (در ۸۰% موارد)، بیداری های مکرر شبانه، بی اشتهایی، کاهش وزن، اختلال قاعدگی، کاهش میل و عملکرد جنسی، اضطراب، سوء مصرف الکل، شکایات جسمی (سردرد، یبوست،...)، اشکال در تمرکز ( در ۹۴% موارد) و اختلال در تفکر (در ۶۷% موارد) دیده می شود. در بعضی از بیماران اختلال افسردگی با افزایش اشتها، افزایش وزن و پر خوابی همراه است که در غالب گروه «آتیپیک» جای می گیرند. دو سوم بیماران افکار خودکشی داشته و ۱۵-۱۰% نیز اقدام به خودکشی می نمایند. گاهی به دلیل عدم وجود انرژی کافی جهت خودکشی، بیماران پس از شروع درمان و کسب انرژی، دست به این عمل می زنند که خودکشی متناقض نام دارد.
با شدت گرفتن اختلالات افسردگی، تمام تظاهرات شدت یافته و علایمی مانند هذیان ها و توهّمات  می توانند بروز کنند. هذیان های شایع افسردگی عبارتند از هذیان بیهودگی، گناه، شکست، بیماری و فقر. در موارد شدید بیماری، بیمار دچار هذیان های نیست انگارانه ( احساس نیستی و پوچی ) و یا گزند و آسیب ( مثل اینکه دیگران راجع به او توهین آمیز صحبت کرده و یا درصدد گرفتن انتقام هستند ) می شود. این تفکر و ادراک آمیخته به هذیان، در معاینه وضعیت روانی بیمار قابل تشخیص است. همچنین در اختلالات شدید، آشفتگی های ادراکی نیز دیده می شوند که گاهی حتی تا حد توهم می رسند، اما در عمل تعداد اندکی از بیماران، دچار توهمات واقعی (به صورت شنوایی و یا در موارد کمی به صورت بینایی) می گردند. این توهمات شامل شنیدن صداهایی که عقاید مربوط به بیهودگی بیمار را تائید می کنند و یا دیدن صحنه های مرگ و نابودی است.
اضطراب و تحریک پذیری نیز شایع هستند. کاهش انرژی و احساس کسالت بیمار بسیار بارز است. فرد برای انجام فعالیت ها و سرگرمی های سابق خود، اشتیاق نشان نمی دهد، رغبتی به زندگی نداشته و از مسائل روزمره لذت نمی برد. این بیماران از برخوردهای اجتماعی دوری نموده و همه چیز را به صورت نیمه رها می کنند. حجم صحبت نیز در آنها کاهش یافته و به کندی تکلم می کنند و اغلب پاسخ های کوتاه به سؤال ها می دهند. شروع صحبت شان با تأخیر است. اکثراً از فراموشی شکایت دارند که البته بیشتر اختلال در تمرکز است تا حافظه. این افراد بر حداقل ابراز سلامتی و بهبودی، تاکید مفرط دارند و باید در مورد بهبودی علایم آنها از سایرین سؤال نمود. تفکر این بیماران توأم با اندوه و انتقاد از خود است که سبب وخامت و طولانی شدن تغییرات اولیۀ خلق می گردد. این بیماران، وقایع ناخوشایند را ساده تر از حوادث خوشحال کننده به خاطر می آورند و افکار اندوه بار و مزاحم و باورهای غیر منطقی و غیر واقع گرایانه دارند.
معیارهای تشخیصی افسردگی
طبق DSM- ۵ معیارهای تشخیص افسردگی شامل موارد زیر می شوند:
•    فرد احساس غمگینی می کند و اغلب به گریه می افتد.
•    احساس گناه عذابش می دهد و معتقد می شود که در حق دیگران کوتاهی می کند.
•    بیش از حد معمول تحریک پذیر می شود و احساس اضطراب و تنش می کند.
•    ممکن است توانایی واکنش هیجانی را از دست بدهدو به اینجا برسد که احساس خوب و بد چندان تفاوتی برایش نمی کند.
•    لذت بردن از زندگی و علاقه مند شدن به کار های روزمره، برای این افراد دشوار می شود.
•    انرژی کم می شود و انجام کار های روزمره سخت می شود (بنابراین ممکن است خود را از چیز هایی که معمولا انجام می داده دور نگه دارد و مدت ها روی صندلی بنشیند و یا در رختخواب بماند).
•      تمرکز کم می شود و نیز یادآوری آنها دچار ضعف می شود (اشتغال ذهنیشان این است که حالشان چقدر بد است و با چه مشکلات غیر قابل حلی روبرو گشته اند).
•    خواب دچار مشکل می شود (نمی تواند راحت بخوابد، زود از خواب بیدار می شود، در طول شب چند بار از خواب می پرد، بیخوابی یا Insomnia  دارد و کابوس های زیادی دارد. همه اینها باعث می شود در طول روز خسته و بی رمق باشد. بعضی از افراد افسرده بیش از اندازه می خوابند هایپرسومنیاhypersomnia  آنها با اینکه ساعت ها خوابیده اند باز هم احساس خستگی می کنند).
•    تمایل جنسی کم می شود و یا از بین می رود.
•    اشتها و وزن دچار مشکل می شود (یا خیلی کم می شود و یا خیلی زیاد).
•    یبوست (ممکن است فرد چند روز پشت سر هم دستشویی نرود).
•    اختلال در سیکل ماهانه عادی در زنان (ممکن است زنان افسرده یک یا چند ماه پریود نشوند همچنین ممکن است حجم مایعات پریودیک نیز کاهش یابد).
•    نا امیدی زیاد می شود و ممکن است به آرزوی مرگ و افکار خودکشی منجر گردد (بین افسردگان شدید سرانجام ۱۵ درصد خود را می کشند).
DSM ۵ نرخ شیوع ۱۲ ماهه افسردگی عمده در آمریکا را حدود ۷ درصد اعلام می دارد. تفاوت گرو های سنی بسیار زیاد است، طوری که نرخ شیوع در افراد ۱۸ تا ۲۹ ساله سه برابر نرخ شیوع این اختلال در افراد ۶۰ ساله یا مسن تر است. همچنین شیوع این اختلال در زنان ۱.۵ تا ۳ برابر بیشتر از مردان است.
در اکثر موارد افسردگی از لحاظ زمانی محدود است. دوره های درمان نشده معمولا پس از ۳تا ۶ ماه از بین می روند اما احتمال عود زیاد است و حدود ۱۵ تا ۲۰ درصد بیماران سیر مزمن را طی می کنند.به همین علت هدف درمان نه تنها باید تسریع در بهبود دوره فعلی، بلکه ایجاد تداوم در بهبود و کاستن از احتمال برگشت بیماری باشد این باعث شده است که درمان های روانشناختی مخصوصی پدید آید .
علل افسردگی چیست؟
علل افسردگی را می توان در سه گروه اصلی مورد بحث قرار داد:
گروه اول را مجموعه ای از عوامل زیست شناختی تشکیل می دهند. بی نظمی در آمینهای بیولوژیک، یکی از عوامل دخیل است. از واسطه های شیمیایی مهم در این زمینه، می توان به سروتونین، نوراپی نفرین و دوپامین اشاره کرد که کاهش آنها در مغز، در پاتوفیزیولوژی افسردگی مؤثر شناخته شده است. محورهای عصبی ـ غددی مانند محور غده فوق کلیه، تیروئید و نیز هورمون رشد از مسیرهای مهم درگیر هستند. بین ترشح زیاد کورتیزول (از غدۀ فوق کلیه) و یا کاهش فعالیت غدۀ تیروئید با بروز افسردگی روابط مستقیمی دیده شده است. همچنین در بیماران افسرده، ترشح هورمون رشد در هنگام خواب کمتر از حالت طبیعی است. اشکال در ریتم های شبانه روزی خواب و وجود اختلال در سیستم لیمبیک، هسته های قاعده ای و هیپوتالاموس مغز از سایر موارد مطرح دربارۀ علت افسردگی هستند. در نوار مغزی زمان خواب تعدادی از این بیماران نیز اختلالاتی مشاهده شده است.
گروه دوم، عوامل توارثی و ژنتیکی می باشند که نقش آنها بسیار مهم شناخته شده است. وابستگان درجه اول بیماران مبتلا به اختلال افسردگی اساسی، ۳-۲ برابر جمعیت عادی، مستعد ابتلا به این مسأله هستند. میزان ابتلا دو قلوهای تک تخمکی پرورش یافته در یک محیط یا دو محیط جداگانه، یکسان برآورد شده که نقش عامل ژنتیکی را تائید می کند. در صورت ابتلای یکی از والدین، احتمال ابتلای فرزندان ۲۵% و در صورت ابتلای هر دو، ۷۵-۵۰% می باشد. طریقه توارث این اختلالات هنوز به درستی شناخته نشده است.

 گروه سوم، عوامل روانی – اجتماعی بوده که به خصوص در پیدایش اولین حمله بیماری بسیار مهم هستند. مهمترین عامل مرتبط با ایجاد افسردگی در آینده ، از دست دادن یکی از والدین قبل از سن ۱۱ سالگی و بیشترین عامل استرس زای محیطی مولد افسردگی، مرگ همسر شناخته شده است. اختلال افسردگی در طبقات نابسامان، افراد فاقد روابط اجتماعی مطلوب و نیز اشخاص جدا شده یا طلاق گرفته بیشتر است. مشکلات زناشویی، شغلی و سایر عوامل زمینه ساز محیطی، بستر را برای عامل نهایی مولد استرس، فراهم کرده و یا باعث تسریع در بروز این اختلالات می گردند. افرادی که فاقد روابط صمیمانه و اطمینان بخش هستند، آسیب پذیری بیشتری در برابر عوامل استرس زا دارند. همچنین مسائلی مانند از دست دادن افراد نزدیک، سرپرستی چند فرزند، شرایط اقتصادی نا مناسب و ازدواج های بدون حمایت و پشتوانه، همه از عوامل تاثیر گذار می باشند. براساس تجارب بالینی، غالب اختلالات افسردگی به دنبال رویدادهای استرس زای زندگی بروز می کنند. در مورد افسردگی نظریه های مختلفی وجود دارد که در زیر به طور مختصر به چند مورد از آنها اشاره می کنیم.
نظریه هایی در مورد افسردگی
جان بالبی معتقد بود که آسیب دیدگی دلبستگی اولیه و جدایی تروماتیک در کودکی زمینه ساز افسردگی است. گفته می شود که فقدان های بزرگسالی تجربه فقدان در زمان کودکی را احیا کرده و زمینه دوره های افسردگی را احیا می کند.
هاینز کوهات تحت تاثیر نظریه روانشناسی "خود" معتقد است که خود در حال رشد نیاز هایی دارد که باید توسط والدین برآورده شود و احساس مثبت احترام به نفس و "مجموع" (cohesive) بودن به کودک بدهد. این نیاز ها مشتملند بر تحسین، اعتماد بخشیدن، تصدیق و آرمانی کردن. وقتی دیگران این اعمال را انجام نمی دهند ، فقدان شدید احترام به نفس ظاهر می شود که به صورت افسردگی خود نمایی می کند.
سیلوانو آریتی بر این باور است که بسیاری از افراد افسرده زندگی خود را برای فردی دیگر گذرانده اند تا برای خود. او فردی را که بیماران افسرده برای او زیسته اند "دیگری غالب" (dominant other) نامید، که ممکن است یک اصل، آرمان، موسسه یا یک فرد باشد. وقتی شخص در می یابد که شخص یا آرمان مزبور هرگز به گونه ای که انتظارات بیمار برآورده شود، پاسخ نخواهد داد افسردگی ظاهر می شود.
ملانی کلاین افسردگی را تظاهر پرخاشگری نسبت به افراد مورد علاقه تعبیر کرد، چیزی که عمدتا برداشت فروید بود.
ادوارد بیبرنگ (Edward Bibring) افسردگی را تنش ناشی از خود ایگو تلقی می کرد تا بین ایگو و سوپر ایگو. او افسردگی را پدیده ای می دانست که وقتی شخص از تضاد بین آزرمان های بالای خود و واقعیت موقعیت خود آگاه می گردد ظاهر می شود.
ادیت یاکوبسن حالت افسردگی را به حالت کودکی درمانده و فاقد نیرو که مقهور پدر یا مادر زجر دهنده است تشبیه کرد.
 



مسعود محمدی

نام و نام خانوادگی
مسعود محمدی
پست الکترونیکی
Masoud.mohammadi.psycho@gmail.com
آدرس
[ - - - ]
شرح
کارشناس ارشد روانشناس بالینی با رویکرد رفتار درمانی شناختی و هیپنوتیزم درمانی و گشتالت
درمانگر اختلالات افسردگی ، اضطراب، اعتیاد، PTSD ، پنیک و ...